اقبال برای سهام کوچک غیر دلار

ساخت وبلاگ
  • زبان را انتخاب کنید

Former bonded slave boy Iqbal Masih in front of crowd.

اقبال حدود پنج سال دارد که اولین روز کاری خود را در کارخانه فرش گذراند. بعداً ، هنگامی که مادرش آنانات برای یک عملیات به پول نیاز دارد ، وام از یک صاحب کارخانه فرش به نام Ghullah می گیرد. وام یا "پیشین" به نام اقبال است. این بدان معناست که اقبال به قلها 5000 روپیه (حدود 600 دلار آمریکا) بدهکار است که عملیات مادرش هزینه دارد.

اکنون اقبال یک برده بدهی است و قلها مسئولیت زندگی خود را بر عهده دارد. وقتی اقبال عصرها از کارخانه فرش به خانه می آید ، او به رختخواب می افتد و به خواب می رود. بعضی اوقات قلها حدود نیمه شب او را از خواب بیدار می کند. وی گفت: "ما تحویل فرش داریم که باید به پایان برسد. بیا ، بلند شو. "

اقبال در یک کارخانه فرش شبیه به این یکی کار می کرد ، جایی که پسران و دختران جوان از صبح تا ظهر کار می کنند.© WCPF

بدهی پیشین به این معنی است که اقبال باید با قلها برود ، که یک اقبال خواب آلود را در خیابان های باریک به سمت کارخانه فرش می کشد. اگر اقبال در محل کار بخوابد ، با ضربه ای از چنگال فرش از خواب بیدار می شود.

اقبال فرار می کند

یک روز ، یک پسر کوچک در کارخانه فرش تب بالایی دارد. قله ، صاحب ، پای پسر را به هم وصل می کند و او را وارونه از طرفداران سقف آویزان می کند. غلاله می گوید: "من کسی هستم که هنگام کار تصمیم می گیرد."

در آن لحظه ، اقبال تصمیم می گیرد که به اندازه کافی داشته است. او هر زمان که می تواند از کار فرار کند. اقبال و دوستانش وقتی غوله در آنجا نیست ، از این فرصت فرار می کنند. آنها تمام روز را بدون نگرانی در مورد آنچه در انتظار آنها هستند بازی می کنند.

صبح روز بعد ، غ الله برای تهیه آنها به خانه های خود می آید. او خشمگین است ، و پسران را با چنگال فرش یا هر آنچه در دسترس است ضرب و شتم می کند. سپس آنها را زنجیر می کند. بعضی اوقات دو روز می گذرد قبل از اینکه دوباره آنها را آزاد کند.

بالاخره رایگان!

اوایل یک صبح در اکتبر 1992 ، اقبال از کار خود فرار می کند. او به پشت تراکتور می پرید ، جایی که بسیاری از بزرگسالان و کودکان در حال حاضر نشسته اند. یک ساعت بعد ، آنها به جلسه ای از جبهه آزادی بخش کار ، BLLF می رسند.

اقبال هنگامی که EHSAN در مورد قانون علیه برده داری بدهی صحبت می کند ، با علاقه گوش می کند. مشکل در پاکستان این است که مردم از قانون پیروی نمی کنند ، و پلیس و دادگاه ها اغلب به جای افراد فقیر به صاحبان کارخانه کمک می کنند. احسان از اقبال می خواهد که در مورد تجربیات خود به فرزندان دیگر بگوید. در ابتدا اقبال جرات نمی کند ، اما بعد از آن او به سمت میکروفون قدم می زند.

قلها از اجازه دادن اقبال کارخانه فرش خودداری می کند. اما Ehsan پسر کوچک را فراموش نمی کند ، و او از برخی از همکارانش می خواهد که اطلاعات بیشتری کسب کنند و به اقبال در آزادی کمک کنند.

اقبال بسیار خوشحال است که قادر به حضور در "مدرسه خود ما" است ، زیرا مدرسه BLLF برای برده های بدهی سابق خوانده می شود. او به دوستان و فرزندان خود در سایر کارخانه های فرش می گوید که دیگر مجبور نیستند با صاحبان خود بمانند. در منطقه Muridke ، کودکان شروع به ترک کارخانه های فرش در صدها و هزاران نفر خود می کنند. اقبال در جلسات صحبت می کند. او همیشه سخنان خود را با گفتن: "ما هستیم."و همه بچه ها پاسخ می دهند: "رایگان!"

در راهپیمایی ها و جلسات ، اقبال و سایر کودکان در برابر استفاده از نیروی کار پیوند خورده و تغییر تقاضا اعتراض می کنند.© Bergmar Produktion

اقبال تهدید می شود

اقبال اکنون با BLLF در لاهور زندگی می کند. اولین باری که او برای بازدید به خانه می آید ، غلاله صاحب کارخانه فرش می گوید: "شما باید به کار خود برگردید. سپس فرزندان دیگر نیز برمی گردند. "

اما اقبال امتناع می ورزد. سازنده فرش دیگر مادر اقبال را تهدید می کند. او می گوید اگر اقبال به کار برنگردد یا بدهی را که او را به یک برده بدهی تبدیل کرده است ، او و اقبال را ربوده است. یک سازنده فرش سوم به خواهر کوچک اقبال Sobia می گوید: "برادر شما وقتی به خانه می آید مانند قاضی در خیابان ها قدم می زند. اما یک روز ما او را خواهیم گرفت. "

سوبیا ، که هرگز جرات نکرده است که قبلاً نسبت به یک بزرگسال بی ادب باشد ، گفت: "خاموش شوید."صاحب کارخانه فرش پاسخ می دهد: "مراقب باشید یا ما شما را نیز می کشیم."

پیام به اشتراک می گذارد

داستان اقبال در سراسر جهان شناخته می شود و در اکتبر 1994 ، وی به سوئد می رود. اقبال به کودکان مدرسه می گوید که زندگی برای کودکان برده بدهی در پاکستان چگونه است. بسیاری از روزنامه ها درباره او می نویسند ، و او در بسیاری از برنامه های تلویزیونی نمایش داده می شود. در دسامبر 1994 ، اقبال به ایالات متحده آمریکا پرواز می کند ، جایی که به وی توسط شرکت Reebok برای جنگ برای حقوق کودکان برده بدهی اهدا می شود. اقبال همچنین "شخص هفته" در یکی از بزرگترین شرکت های تلویزیونی ایالات متحده است. در خانه در پاکستان ، برخی از مردم وقتی می بینند که اقبال داستان خود را در تلویزیون و روزنامه ها می گوید ، عصبانی می شوند. اگر در مورد کار کودکان و برده داری بدهی در سراسر جهان صحبت شود ، ممکن است فروش فرش های پاکستانی در خارج از کشور دشوارتر شود. و در عوض پرداخت دستمزد مناسب به کارگران بزرگسال به معنای سود کمتری برای تولید کنندگان فرش است.

اقبال به پاکستان باز می گردد. صبح روز عید پاک یکشنبه ، 16 آوریل 1995 ، او اتوبوس را به خانه می برد. در آن شب او به بستگان خود پیوست ، لیاکات و فاریاد مسی ، که غذا را به پدر لیاکات که مزارع خود را آب می کند ، می برند. هر سه آنها روی یک دوچرخه می نشینند.

ساعت هشت است و تاریک است. وقتی پسران در نیمه راه آنجا هستند ، دو تیراندازی را می شنوند. اقبال تیراندازی و کشته شده است. فرید نمی تواند بنویسد ، بنابراین بعداً در همان شب ، او باید انگشت شست خود را در پایین یک کاغذ خالی قرار دهد. پس از آن ، پلیس می تواند هر آنچه را که در بالا چاپ Thumb HS چاپ می کند ، بنویسد و ادعا کند که فاریاد مقاله را امضا کرده است تا بگوید درست است.

اقبال به ضرب گلوله کشته می شود. او فقط دوازده ساله است.(برای خواندن رمان گرافیکی روی تصویر کلیک کنید).© WCPF

صبح روز بعد ، یک کشاورز فقیر به نام قهرمان اشرف دستگیر و متهم به قتل اقبال است. پلیس او را شکنجه می کند. آنها او را وارونه از سقف آویزان کرده و او را با چوب و کمربند چرمی ضرب و شتم می کنند.

"شما می خواهید بگویید که شما آن پسر اقبال را کشتید و هر آنچه را که به شما می گوییم بگویید. وگرنه ما شما و تمام خانواده شما را خواهیم کشت. شما فقیر و بی ارزش هستید. هیچ کس به آنچه ما با شما انجام می دهیم اهمیت نمی دهد. "

دروغ گسترش می یابد

کمیسیون حقوق بشر پاکستان تأیید می کند که گزارش پلیس صحیح است و این قهرمان ، یک مرد بی گناه ، قاتل است. در نتیجه ، این دروغ در سراسر جهان توسط سفیران و روزنامه نگاران ، بدون اینکه از آنها سؤال شود ، پخش می شود. کمیسیون حقوق بشر همچنین ادعا می کند که این قتل هیچ ارتباطی با این واقعیت ندارد که اقبال سازندگان فرش را به چالش کشید.

کشاورز ، قهرمان ، از راه دور نگه داشته می شود. هیچ کس مجاز به ملاقات با او نیست. اما در دادگاه وی مقصر شناخته نمی شود. پلیس می نویسد که قهرمان ، که پیش از این هرگز اسلحه ای نداشته است ، فقط اتفاق افتاد که به اقبال ضربه زد وقتی که او در جهت کلی پسران شلیک کرد. در حقیقت ، اقبال با 120 گلوله در پشت وی برخورد کرد ، در حالی که پسران دیگر فقط با دو گلوله مورد اصابت قرار گرفتند. اقبال هدف قاتل بود و هنگام تلاش برای فرار ، او در پشت تیراندازی شد.

خواهر اقبال ، سوبیا به سوئد آمد تا جایزه ای را که پس از مرگ به برادرش داده شد ، بپذیرد. در اینجا او با HM Queen Silvia از سوئد و کودک WCP ، لورا هاانت در قلعه گریپلم در ماریفرد ، سوئد است.© WCPF

سوبیا ، که ده ساله بود وقتی برادر بزرگش به قتل رسید ، به من گفت: "اقبال به من گفت که می خواهد یک وکیل بزرگ باشد.""او می خواست فرزندان را در کارخانه های فرش آزاد کند و به آنها آموزش دهد تا فرزندان فقیر بتوانند آینده بهتری داشته باشند."

متن: مگنوس برگمار

داستانهای مرتبط

Two small boys and a man in a fishing boat

برده داری امروز

هر کودکی حق دارد در برابر استثمار اقتصادی و کارهایی که برای سلامتی آنها خطرناک است محافظت شود یا اینکه مانع از رفتن آنها به مدرسه می شود.

Graphic novel outtake.

مرگ یک پسر فرش

این رمان گرافیکی کوتاه داستان اقبال مسیحی ، پسری در پاکستان را نشان می دهد که مجبور به برده داری شد ، آزاد شد و با بردگان جنگید و تنها 12 سال به قتل رسید.

Iqubal

ملعله اقبال

Långgatan 13 ، 647 30 ، ماریفرد ، سوئد تلفن: +46-159-129 00 [email protected]

© 2020 بنیاد جایزه کودکان جهان. کلیه حقوق محفوظ است. جایزه کودکان جهان ، آرم بنیاد ، جایزه کودکان جهان برای حقوق کودک ، پارلمان کودکان جهان ، Ombudsman کودکان جهان ، کنفرانس مطبوعاتی کودکان جهان و شما حقوق برابر شما علائم خدمات بنیاد هستند.< SPAN> این رمان گرافیکی کوتاه داستان اقبال مسی ، پسری در پاکستان را که مجبور به برده داری شد ، آزاد کرد ، آزاد شد و با بردگان جنگید و تنها 12 سال به قتل رسید.

تجارت با گزینه‌‌های باینری...
ما را در سایت تجارت با گزینه‌‌های باینری دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : نازنین فراهانی بازدید : 39 تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1402 ساعت: 19:30