برای هر گروه تعریف شده ، به ویژه یک نفر با هرگونه قدرت ، نفوذ یا کنترل ، یک مرکز و حاشیه وجود دارد ، جایی که مرکز دارای قدرت ، نفوذ یا کنترل بیشتری نسبت به حاشیه است.
تئوری: افراد در حاشیه فقط می توانند خیلی نزدیک به مرکز حرکت کنند.
- برای اینکه یک گروه وجود داشته باشد ، باید اعضای آن را داشته باشد.
- برای همه اعضا ، رابطه ای بین هدف گروهی و نیازهای اعضای فردی وجود دارد.
- این محرومیت بسیار عملی است که مرکز را تعریف می کند
- اگر حاشیه/حاشیه خیلی نزدیک شود ، مرکز آنها را تحریم می کند و آن قدرت را بازیابی می کند (A& B در بالا).
- بارها و بارها ، حضور در این مرکز یک امتیاز ناعادلانه است. این امتیاز را نمی توان دور کرد یا تغییر کرد و حتی ممکن است سزاوار آن نباشد.(به عنوان مثال: تولد در یک کاست اجتماعی ، نژاد یا جنسیت)
- "آگاهی" همان "شرم یا گناه" در مورد عضویت در مرکز نیست. دومی خود شکست است. اولی موظف است یک عامل تغییر مؤثر باشد.
- بیشتر اوقات ، کسانی که در این مرکز هستند ، از قدرت و رتبه ای که مرکز ارائه می دهد ، فراموشی نیست.(پ. ن: نشستن در آتش)
- این وظیفه مرکز است که از آنجا خارج شود. این درست است حتی اگر گفتگوی/تمایل مشترک این است که حاشیه تلاش بیشتری برای حرکت در آن انجام می دهد.
- در چه مقطعی نیازهای فردی برای گروه هدف خود را برای گروه هزینه می کند؟آیا باید نیازهای معدود نیازها/حقوق بسیاری را ترامپ کند؟
- در چه مقطعی نادیده گرفتن نیازهای فرد برای گروه هدف خود هزینه دارد؟آیا "هنجارها" باید آنقدر انعطاف پذیر باشد که در واقع اصول بزرگتر را نقض کند؟
وقتی در مرکز هستید ، به حاشیه و شریک بروید.
تعداد زیادی دایره با هم تداخل دارند و ما در هر یک از آنها مکانی منحصر به فرد را اشغال می کنیم. داشتن توانایی حرکت در هر یا همه محافل ، احساس "نمایندگی" است.
هر ساختار قدرت را انتخاب کنید و بپرسید:
- من کجا واقع شده ام؟
- چه کسی مرکز را اشغال می کند؟
- چگونه می توانم در این ساختار حرکت کنم؟
- چه کسی می تواند به من در حرکت کمک کند؟
- من برای حرکت در ساختارهای قدرت ، چه سطح خطر را برای حرکت در می آورم ، و چرا؟
اگرچه رتبه و قدرت پویا است (در پاسخ به شرایط تغییر می کند) ، ساختارها/موسساتی برای حفظ اصول ساختارهای قدرت وجود دارد.
راه حرکت به سمت مرکز استفاده از کسانی است که دارای نفوذ در جامعه هستند تا در مرکز قرار بگیرند. دو نوع کاپیتول وجود دارد - کاپیتول آژانس و پایتخت پل. کاپیتول آژانس: دوستی/انجمن ها ، عضویت در زیر گروه ها و غیره
وزن های مختلفی در حاشیه های مختلف وجود دارد."من چیزی را دوست ندارم" در مقابل چیزی که من را بیمار می کند ، زندگی من را تهدید می کند یا توانایی قرار دادن غذا روی میز.
برای هر حرکتی از حاشیه به مرکز ، درک قدرت تعصبات عاطفی و ادراکی مهم است. به عنوان مثال ، شخصی که در یک اتاق با یک درب باز است که واقعاً معتقد است که قفل شده است به همان اندازه که در پشت درب است که واقعاً قفل شده است قفس شده است. برعکس ، یک سگ در زنجیره 20 ′ که هرگز بیش از 15 فوت از Tether سرمایه گذاری نمی کند ، آزادی کامل را حتی در محدوده لامپ درک می کند.< Span> وزن های مختلفی در حاشیه های مختلف وجود دارد."من چیزی را دوست ندارم" در مقابل چیزی که من را بیمار می کند ، زندگی من را تهدید می کند یا توانایی قرار دادن غذا روی میز.
تجارت با گزینههای باینری...
ما را در سایت تجارت با گزینههای باینری دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : نازنین فراهانی
بازدید : 27
تاريخ : چهارشنبه
15 شهريور
1402 ساعت: 13:38