چگونگی ارتباط تورم و بیکاری

ساخت وبلاگ

الویس پیکاردو به طور منظم در Investopedia همکاری می کند و 25+ سال تجربه به عنوان مدیر نمونه کارها با تجربه متنوع بازارهای سرمایه دارد.

به روز شده در 14 ژوئیه 2022 بازبینی شده بوسیله بررسی شده توسط رابرت سی کلی

رابرت کلی مدیر عامل شرکت XTS Energy LLC است و بیش از سه دهه تجربه به عنوان یک مدیر اجرایی تجارت دارد. او استاد اقتصاد است و بیش از 4. 5 میلیارد دلار سرمایه سرمایه گذاری جمع آوری کرده است.

رابطه بین تورم و بیکاری به طور سنتی یک همبستگی معکوس بوده است. با این حال ، این رابطه پیچیده تر از آنچه در نگاه اول به نظر می رسد ، و در طی 50 سال گذشته در چندین مورد شکسته شده است. از آنجا که تورم و اشتغال (و بیکاری) برخی از شاخص های اقتصادی که از نزدیک ترین آنها تحت نظارت قرار گرفته اند ، ما به روابط آنها و چگونگی تأثیر آنها بر اقتصاد کلی می پردازیم.

عرضه و تقاضای نیروی کار

هنگامی که بیکاری زیاد است ، تعداد افرادی که به دنبال کار هستند به میزان قابل توجهی از تعداد مشاغل موجود فراتر می رود. به عبارت دیگر ، عرضه نیروی کار بیشتر از تقاضای آن است.

بیایید تورم دستمزد - میزان تغییر در دستمزدها - به عنوان یک پروکسی برای تورم در اقتصاد. با وجود تعداد زیادی از کارگران ، نیاز به کارفرمایان برای "پیشنهاد" خدمات کارمندان با پرداخت دستمزد بالاتر وجود دارد. در مواقع بیکاری زیاد ، دستمزدها به طور معمول راکد باقی می مانند و تورم دستمزد (یا افزایش دستمزد) وجود ندارد.

در مواقع بیکاری کم ، تقاضای نیروی کار توسط کارفرمایان از عرضه فراتر می رود. در چنین بازار کار سخت ، کارفرمایان به طور معمول برای جذب کارمندان نیاز به پرداخت دستمزد بالاتری دارند و در نهایت منجر به افزایش تورم دستمزد می شوند.

با گذشت سالها ، اقتصاددانان رابطه بین بیکاری و تورم دستمزد و همچنین نرخ تورم کلی را مورد مطالعه قرار داده اند.

آیا افزایش حداقل دستمزد باعث افزایش تورم می شود؟

منحنی فیلیپس

A. W. فیلیپس یکی از اولین اقتصاددانان بود که شواهد قانع کننده ای از رابطه معکوس بین بیکاری و تورم دستمزد ارائه داد. فیلیپس رابطه بین بیکاری و میزان تغییر دستمزدها در انگلستان را طی یک دوره تقریباً یک قرن کامل (از سال 1861 تا 1957) مورد مطالعه قرار داد ، و او فهمید که دومی را می توان با دو چیز توضیح داد: سطح بیکاری ونرخ تغییر بیکاری.

فیلیپس فرض کرد که وقتی تقاضا برای نیروی کار زیاد است و تعداد کمی از کارگران بیکار وجود دارد ، می توان از کارفرمایان انتظار داشت که دستمزدها را به سرعت پیشنهاد دهند. با این حال ، هنگامی که تقاضا برای نیروی کار کم است و بیکاری زیاد است ، کارگران تمایلی به پذیرش دستمزدهای پایین تر از نرخ غالب ندارند و در نتیجه ، نرخ دستمزد بسیار آهسته کاهش می یابد.

عامل دوم که بر تغییرات نرخ دستمزد تأثیر می گذارد ، نرخ تغییر بیکاری است. اگر اقتصاد رونق داشته باشد ، کارفرمایان با جدیت بیشتری برای کارگران پیشنهاد می دهند - این بدان معنی است که تقاضا برای کار با سرعت سریع در حال افزایش است (یعنی درصد بیکاری به سرعت در حال کاهش است) - از این رو اگر تقاضا برای کار یا افزایش نمی یابد (افزایش نمی یابد (افزایش می یابد (به عنوان مثال ، درصد بیکاری تغییر ناپذیر است) یا فقط با سرعت آهسته افزایش می یابد.

از آنجا که دستمزدها و حقوق یک هزینه مهم برای شرکت ها است ، افزایش دستمزدها باید منجر به افزایش قیمت محصولات و خدمات در یک اقتصاد شود و در نهایت باعث افزایش نرخ تورم کلی می شود. در نتیجه ، فیلیپس به جای تورم دستمزد ، رابطه بین تورم قیمت عمومی و بیکاری را ترسیم کرد. این نمودار امروزه به عنوان منحنی فیلیپس شناخته شده است.

پیامدهای منحنی فیلیپس

تورم پایین و اشتغال کامل سنگ بنای سیاست های پولی برای بانک مرکزی مدرن است. به عنوان مثال ، اهداف سیاست پولی ایالات متحده فدرال رزرو حداکثر اشتغال ، قیمت پایدار و نرخ بهره متوسط متوسط است.

تجارت بین تورم و بیکاری باعث شد تا اقتصاددانان از منحنی فیلیپس برای تنظیم دقیق سیاست های پولی یا مالی استفاده کنند. از آنجا که یک منحنی فیلیپس برای یک اقتصاد خاص ، سطح صریح تورم را برای نرخ خاص بیکاری و برعکس نشان می دهد ، باید هدف از تعادل بین سطح مورد نظر تورم و بیکاری باشد.

نرخ تغییر شاخص قیمت مصرف کننده یا CPI نرخ تورم یا شاخص افزایش قیمت در اقتصاد ایالات متحده است.

شکل 1 میزان تغییر CPI و نرخ بیکاری در دهه 1960 را نشان می دهد.

اگر بیکاری 6 ٪ و از طریق محرک پولی و مالی باشد ، نرخ به 5 ٪ کاهش می یابد - تأثیر تورم ناچیز خواهد بود. به عبارت دیگر ، با سقوط 1 ٪ بیکاری ، قیمت ها زیاد نمی شوند.

اگر در عوض ، بیکاری از 6 ٪ به 4 ٪ کاهش یابد ، می توانیم در محور سمت چپ ببینیم که نرخ تورم مربوطه از 1 ٪ به 3 ٪ افزایش می یابد.

شکل 1: تورم ایالات متحده (CPI) و نرخ بیکاری در دهه 1960

U.S. Inflation Rate 1960s

توبه پولی

دهه 1960 اثبات قانع کننده اعتبار منحنی فیلیپس را ارائه داد ، به گونه ای که می توان نرخ بیکاری پایین تر را به طور نامحدود حفظ کرد تا زمانی که می توان نرخ تورم بالاتر را تحمل کرد. با این حال ، در اواخر دهه 1960 ، گروهی از اقتصاددانان که به رهبری میلتون فریدمن و ادموند فلپس به رهبری میلتون فریدمن و ادموند فلپس بودند ، اظهار داشتند که منحنی فیلیپس در طولانی مدت صدق نمی کند. آنها ادعا كردند كه در طولانی مدت ، اقتصاد تمایل دارد كه به نرخ طبیعی بیکاری برگردد زیرا این امر به هر نرخ تورم تعدیل می شود.

نرخ طبیعی نرخ بیکاری بلند مدت است که پس از از بین رفتن عوامل چرخه ای کوتاه مدت مشاهده می شود و دستمزدها به سطحی تعدیل می شوند که عرضه و تقاضا در بازار کار متعادل باشد. اگر کارگران انتظار داشته باشند که قیمت ها افزایش یابد ، آنها دستمزد بالاتری را می طلبند تا دستمزد واقعی (تنظیم تورم) ثابت باشد.

در سناریویی که در آن سیاست های پولی یا مالی برای پایین آمدن بیکاری زیر نرخ طبیعی اتخاذ می شود ، افزایش در نتیجه تقاضا باعث ترغیب شرکت ها و تولید کنندگان می شود تا حتی سریعتر قیمت ها را افزایش دهند.

با تسریع در تورم ، کارگران ممکن است به دلیل دستمزد بالاتر ، در کوتاه مدت نیروی کار را تأمین کنند - منجر به کاهش نرخ بیکاری می شود. با این حال ، در طولانی مدت ، هنگامی که کارگران کاملاً از از دست دادن قدرت خرید خود در یک محیط تورمی آگاه هستند ، تمایل آنها برای تأمین نیروی کار کاهش می یابد و نرخ بیکاری به نرخ طبیعی افزایش می یابد. با این حال ، تورم دستمزد و تورم قیمت عمومی همچنان رو به افزایش است.

بنابراین ، در طولانی مدت ، تورم بالاتر از طریق نرخ پایین بیکاری به نفع اقتصاد نخواهد بود. با همین نشانه ، نرخ پایین تر تورم نباید از طریق نرخ بیکاری بالاتری به اقتصاد وارد کند. از آنجا که تورم هیچ تاثیری در نرخ بیکاری در دراز مدت ندارد ، منحنی بلند مدت فیلیپس با نرخ طبیعی بیکاری به یک خط عمودی تبدیل می شود.

یافته های فریدمن و فلپس باعث تمایز بین منحنی های کوتاه مدت و بلند مدت فیلیپس شد. منحنی فیلیپس کوتاه مدت شامل تورم مورد انتظار به عنوان تعیین کننده میزان فعلی تورم است و از این رو توسط یک شخص برجسته "انتظارات منحنی فیلیپس با اوج" شناخته شده است.

نرخ طبیعی بیکاری تعداد استاتیک نیست اما به دلیل تأثیر تعدادی از عوامل با گذشت زمان تغییر می کند. اینها شامل تأثیر فناوری ، تغییر در حداقل دستمزدها و میزان اتحادیه است. در ایالات متحده ، نرخ طبیعی بیکاری در سال 1949 5. 3 ٪ بود. به طور پیوسته افزایش یافت تا اینکه در سالهای 1978- 1978 به 6. 2 ٪ رسید و پس از آن کاهش یافت. پیش بینی می شود برای باقیمانده دهه 2020 حدود 4. 5 ٪ باشد.

شکست روابط

دهه 1970

دیدگاه پولیان در ابتدا کشش زیادی را به دست نیاورد ، زیرا وقتی محبوبیت منحنی فیلیپس در اوج خود بود ، به دست آمد. با این حال ، بر خلاف داده های دهه 1960 ، که به طور قطعی از فرض منحنی فیلیپس پشتیبانی می کرد ، دهه 1970 تأیید قابل توجهی از نظریه فریدمن و فلپس ارائه داد. در حقیقت ، داده ها در بسیاری از نقاط طی سه دهه آینده شواهد روشنی از رابطه معکوس بین بیکاری و تورم ارائه نمی دهند.

دهه 1970 به دلیل دو شوک گسترده تأمین نفت ، دوره ای از تورم بالا و بیکاری زیاد در ایالات متحده بود. اولین شوک نفتی از تحریم 1973 توسط تولیدکنندگان انرژی خاورمیانه بود که باعث شد قیمت نفت خام در حدود یک سال چهار برابر شود. دومین شوک نفتی هنگامی رخ داد که شاه ایران در یک انقلاب سرنگون شد و از دست دادن تولید از ایران باعث شد قیمت نفت خام بین سالهای 1979 و 1980 دو برابر شود. این پیشرفت منجر به بیکاری زیاد و تورم بالا شد.

دهه 1990

سالهای رونق دهه 1990 زمان تورم کم و بیکاری کم بود. اقتصاددانان دلایل زیادی را برای این تلاقی مثبت شرایط نسبت می دهند. این شامل:

  • رقابت جهانی که باعث افزایش قیمت توسط تولید کنندگان ایالات متحده می شود
  • کاهش انتظارات از تورم آینده به عنوان سیاست های پولی تنگ منجر به کاهش تورم برای بیش از یک دهه
  • بهبود بهره وری به دلیل اتخاذ در مقیاس بزرگ فناوری
  • تغییرات دموگرافیک در نیروی کار ، با پیری بیشتر بومرهای کودک و نوجوانان کمتری کار می کنند.

CPI در مقابل بیکاری

در نمودارهای زیر ، می توان همبستگی معکوس بین تورم را مشاهده کرد - همانطور که با میزان تغییر CPI اندازه گیری می شود - و بیکاری خود را مجدداً تأیید می کند ، فقط در بعضی مواقع تجزیه می شود.

  • در سال 2001 ، رکود خفیف در نتیجه 11 سپتامبر بیکاری را به تقریباً 6 ٪ افزایش داد در حالی که تورم زیر 2. 5 ٪ کاهش یافته است.
  • در اواسط دهه 2000 ، با سقوط بیکاری ، تورم در حدود 1 ٪ تا 2. 5 ٪ ثابت بود.
  • در طی رکود اقتصادی بزرگ ، نرخ تغییر CPI به طرز چشمگیری کاهش یافت زیرا بیکاری تقریباً 10 ٪ افزایش یافت.
  • از سال 2012 تا 2015 ، می بینیم که همبستگی معکوس در جایی که تورم و بیکاری به طور همزمان حرکت می کند ، شکسته شد.
  • از سال 2016 تا 2019 ، بیکاری به طور پیوسته به پایین 50 سال (قبل از شروع Covid-19 در پایان سال 2019) کاهش یافت ، در حالی که تورم حدود 2 ٪ باقی مانده است. به عبارت دیگر ، همبستگی معکوس بین این دو شاخص به اندازه سالهای قبل قوی نبود.
  • در سال 2020 ، بیکاری به دلیل تأثیرات اقتصادی همه گیر جهانی ناشی از Covid-19 تقریباً به 15 ٪ (در آوریل 2020) افزایش یافت ، اما تا ژانویه 2021 به طور پیوسته کاهش یافت. در ژانویه 2021 ، نرخ بیکاری با 0. 4 کاهش یافت. درصد درصد ، به 6. 3 ٪. اگرچه این اندازه گیری پایین تر از حد بالا در آوریل 2020 است ، اما در فوریه 2020 بسیار بالاتر از سطح پیش از ارزش (3. 5 ٪) باقی مانده است. در این مدت ، تورم نسبتاً بی تأثیر باقی مانده است ، اگرچه قیمت ها از فوریه 2021 به شدت شروع می شوند. این افزایش قیمت ها در درجه اول به دلیل شوکهای عرضه همزمان به اقتصاد جهانی بود ، اگرچه احتمالاً در نتیجه کمبود نیروی کار در صنایع اساسی افزایش یافته است.

دستمزد محیط فعلی

یکی از ویژگی های غیرمعمول محیط اقتصادی امروز ، علی رغم سود بالای شرکت ها و کاهش بیکاری از زمان رکود بزرگ ، دستمزد دستمزد بوده است.

  • در نمودار زیر ، تغییر درصد سالانه دستمزدها (خط قرمز رنگ) برای بخش خصوصی از سال 2008 به سختی بیش از حد افزایش یافته است
  • از سال 1954 ، سود شرکت های تنظیم شده با تورم بیش از هشت برابر افزایش یافته است ، در حالی که دستمزدهای واقعی فقط شش برابر افزایش یافته است.
  • در بیشتر دهه گذشته ، تورم تحت کنترل باقی مانده است ، اگرچه در طول همه گیر Covid-19 به شدت افزایش یافته است.

Image

خط پایین

همبستگی معکوس بین تورم و بیکاری به تصویر کشیده شده در منحنی فیلیپس در کوتاه مدت به خوبی کار می کند ، به خصوص وقتی تورم نسبتاً ثابت باشد همانطور که در دهه 1960 بود. از آنجا که اقتصاد به نرخ طبیعی بیکاری باز می گردد ، زیرا به هر نرخ تورم تعدیل می شود ، در طولانی مدت باقی نمی ماند.

از آنجا که همچنین پیچیده تر از آنچه در نگاه اول به نظر می رسد ، رابطه بین تورم و بیکاری در دوره هایی مانند Stagflationary 1970 و دهه 1990 پررونق شکسته شده است.

در سالهای اخیر ، اقتصاد بیکاری کم ، تورم پایین و سود دستمزد ناچیز را تجربه کرده است. با این حال ، فدرال رزرو در حال حاضر مشغول محکم کردن سیاست های پولی یا افزایش نرخ بهره برای مقابله با پتانسیل تورم است. ما هنوز ندیده ایم که چگونه این حرکت های سیاست تأثیر بر اقتصاد ، دستمزدها و قیمت ها خواهد گذاشت.

تجارت با گزینه‌‌های باینری...
ما را در سایت تجارت با گزینه‌‌های باینری دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : نازنین فراهانی بازدید : 41 تاريخ : شنبه 10 تير 1402 ساعت: 14:45