شعر صرفاً لوکس برای طبقات متوسط نیست - این زبان سخت را برای کسانی که زندگی سخت دارند ارائه می دهد. در حالی که یک جشنواره TS الیوت در لندن افتتاح می شود ، ژانت وینترسون به یاد می آورد که چگونه اشعار او در سالهای نوجوانی مشکلش به او کمک کرد

مادرم اشتباه کرد. او مرا به کتابخانه فرستاد. Jeanette Winterson. عکس: دیوید لون
مادرم اشتباه کرد. او مرا به کتابخانه فرستاد. Jeanette Winterson. عکس: دیوید لون
زبان همان چیزی است که قلب منفجر می شود. یا همانطور که TS الیوت آن را در کلیسای جامع قتل می کند ، "این یک لحظه است / اما می دانید که دیگری / شما را با یک شادی دردناک ناگهانی سوراخ می کند."
هنگامی که من در شمال انگلیس فقیر و پنطیکاستی بزرگ می شدم ، کتاب ها در خانه ما مجاز نبودند ، مگر اینکه آنها کتاب های کتاب مقدس یا داستان های رمز و راز مادرم باشند - نه از نوع معجزه آسا ، بلکه از نوع آگاتا کریستی و الری ملکه. مادرم این قوانین را به همان اندازه خشونت آمیز و به همان اندازه عجیب و غریب و هرگونه استبداد Tinpot انجام داد ، و استراتژی های من شامل قاچاق کتاب ها به خانه و مخفی کردن آنها در زیر تشک ، یا خواندن آنها در کتابخانه عمومی بود. سرنوشت ساز ، وقتی 16 ساله بودم ، و درست همانطور که او قصد داشت من را برای همیشه از خانه بیرون بیاندازد ، برای شکستن یک قانون بسیار بزرگ (نه فقط بدون رابطه جنسی ، بلکه قطعاً بدون رابطه جنسی با رابطه جنسی شما) ، مادرم اشتباه کردبشراو مرا به کتابخانه فرستاد تا هفتگی اسرار خود را جمع کند - و در لیست او قتل در کلیسای جامع قرار گرفت.
او فکر می کرد که این حماسه راهبان قاتل است. در کتابخانه ، من آن را باز کردم - برای یک داستان رمز و راز کمی کوتاه به نظر می رسید. من از TS الیوت نشنیده بودم ، اما خط راجع به "شادی ناگهانی دردناک" خواندم و شروع به گریه کردم. خوانندگان با توهین آمیز نگاه کردند و کتابدار به من توبیخ کرد ، زیرا در آن روزها حتی به شما اجازه می دادید که در یک کتابخانه عطسه کنید ، و بنابراین من کتاب را بیرون بردم و آن را تمام راه خواندم ، و روی پله ها در شمال معمول نشسته ام. باد.
نمایشنامه ناآشنا و زیبا آن روز را تحمل کرد و چیزهایی که آن را تحمل کرد ، خانواده ناکام دیگری بود (من پذیرفته شده ام ، بنابراین برای بار دوم بسته بندی شده بود بسیار سخت بود) ، سردرگمی تمایلات جنسی و مشکلات عملی ساده از آنکجا زندگی کنم ، چه چیزی بخوریم و چگونه با سطح A خود کار کنم.
بنابراین وقتی مردم می گویند شعر صرفاً یک لوکس برای طبقات متوسط تحصیل کرده است ، یا اینکه نباید در مدرسه زیاد بخوانید زیرا بی ربط است ، یا هر یک از چیزهای عجیب و احمقانه ای که درباره شعر و جایگاه آن در ما گفته می شودزندگی می کنم ، من گمان می کنم که افرادی که این جمله را انجام می دهند بسیار آسان بوده اند. یک زندگی سخت به یک زبان سخت نیاز دارد - و این همان شعر است. این همان چیزی است که ادبیات ارائه می دهد - زبانی که به اندازه کافی قدرتمند است که بگوید چگونه است.
بیایید این را با واقع گرایی اشتباه نگیریم. قدرت به طور مستقیم به انتخاب موضوع یا ارتباط اجتماعی آن نهفته است - اگر این کار را انجام دهد ، پس همه چیز در مورد وضعیت معاصر خود ما برای ما آکادمیک خواهد بود و تمام هنر گذشته یک موزه ذهنی خواهد بود. هنر به این دلیل ادامه دارد که برای واقعیت درونی ما زبانی به ما می دهد و این یک سلسله مراتب خصوصی نیست. این یک ارتباط در طول زمان با همه کسانی است که رنج می برند و شکست خورده اند ، خوشبختی پیدا کرده اند ، آن را از دست داده ، با مرگ روبرو شده اند ، ویران شده اند ، تلاش می کنند ، زنده مانده اند ، ساعات شب درد غیرقابل تحمل را می شناسند.
الیوت می گوید: "بشریت نمی تواند واقعیت زیادی داشته باشد."این ، برای او ، واقعیت خیابان های غرق و آتش سوزی بنزین ، تایپیست ها و غذاهای قلع نبود ، اگرچه او در مورد آن چیزها به خوبی می نویسد ، اما واقعیت گسترده دو جهان کاملاً نامرئی کاملاً متفاوت - "بار سنگین روح رو به رشد"(Animula) ، و آنچه را می توان "شافت نور خورشید" (چهار کوارتت) نامید ، یک روشنایی معنوی که برای الیوت به سفری به سمت خدا تبدیل شد.
برای الیوت ، دنیای سه بعدی که در آن زندگی می کنیم ، آنچه را که او در زمین زباله می نامد "شهر غیر واقعی" است ، یک حواس پرتی یا پریشانی است که از روبرو شدن با سر زندگی روبرو می شود و با خودمان روبرو می شویم - و در نهایت با خدا روبرو هستیم. او سخت است ، او از تسلیت خودداری می کند ، "زمان بدون شفا دهنده نیست: بیمار دیگر در اینجا نیست."
وقتی آن روز او را خواندم ، گالس مرا در داخل و بدون آن قرار داد ، من تسلیت نمی خواهم. من بیان می خواستممن می خواستم جایی را پیدا کنم که صدمه دیده ام ، دقیقاً آن را پیدا کنم و به آن دهانی بدهم. درد اغلب موجودی مبهم و بدون دهان است. از طریق آژانس شعر که به اندازه کافی قدرتمند برای روشن کردن احساسات در واقعیت ها است ، من دیگر گنگ نیستم ، نه بی حرف ، گم نشده ام. زبان یک مکان یافته است ، نه یک مکان مخفی.
Waste Land (1922) ، خوانده شده ترین و شناخته شده ترین شعر الیوت ، به اندازه کافی واضح است - جایی برای پنهان کردن در آنجا - اما این شعری است که پس از جنگ جهانی اول ، زبانی را برای وضعیت کاملاً جدید پیدا می کند. نبوغ سرزمین زباله به عنوان شعر تعیین کننده دقیقاً همان چیزی است که آن را تعریف می کند: بله ، اعتماد به نفس های قدیمی قرن نوزدهم ، صنعت ، پیشرفت تمدن ، ایده های تمدن ، در حال خراب شدن است ، اما الیوت نیز درک کرداینکه جنگ جهانی اول آگاهی را ویران کرده بود - در داخل سر مردم و همچنین نظم جهانی آنها. روایت خطی دیگر معنی ندارد - و بنابراین شاعران و افراد شاعر ، دیگر نمی توانند از این طریق بنویسند.
ویرجینیا وولف به سمت این درک جدید در اتاق یعقوب حرکت کرد ، و جویس با خشونت آن را در اولیس به نمایش گذاشت ، هر دو داستان (من نمی توانم آنها را رمان به معنای قرن نوزدهم از کلمه بنامم) که در سال 1922 نیز منتشر شده است. مجموعه اشعار ، مونتاژ اشکال شاعرانه و صداها ، به طور همزمان در جهات مختلف حرکت می کند. این از هر شکل شاعرانه قابل تشخیص خارج می شود ، همانطور که جهان از هرگونه نظم قابل تشخیص خارج شده بود.
منتقدین وجود دارند - دنیس دونوگو یکی است - که دوست ندارد زمین زباله که از نظر بزرگ به عنوان شعری "درباره" سقوط تمدن غربی توصیف می شود ، توصیف کنند. درست است که الیوت دوست نداشت که اشعار او در مورد "چیزها" باشد ، و این نیز درست است ، همانطور که سوزان سانتاگ می گوید ، که یک اثر هنری فقط در مورد "چیزی" نیست ، بلکه چیزی است.
الیوت در قطعاتی تشکیل شده بود ، و اغلب منتظر برخی از کاتالیزور برای کمک به او در شکل گیری قطعات خود در یک کار کامل بود و برخی از زمین های زباله در پاسخ به شکست اولین ازدواج خود ، در حال گردش در اطراف جنون همسرش ویوین ، در اوایل نوشته شده است. به نظر من ارتباطی بین شکست های خصوصی و عمومی وجود دارد ، و من معتقدم که افراد خلاق به عنوان آنتن عمل می کنند ، احساس می کنند که مدت ها قبل از آن اتفاق می افتد - بلکه به عنوان حیوانات یک زمین لرزه یا سونامی را حس می کنند.
زمین زباله به طور شهودی می فهمد که قرن حرکت بی وقفه چه خواهد شد - مردم ، اطلاعات ، کالاها ، ایده ها ، جریان که به یک سیل تبدیل می شود ، جایی که به نظر نمی رسد که هیچ چیز در جای مناسب باشد ، جایی که هیچ چیز در آن برگزار نمی شود، جایی که انرژی مثبت بازارهای آزاد و دسترسی نامحدود ، دموکراسی ، سفر ، فرصت ، جای خود را بدون هدف ، آشفتگی ، بی ثباتی فراهم می کند: "وراث لیتر مدیران شهر ؛ عزیمت ، هیچ گونه آدرس نداده اند."
نسل موبایل/بلک بری. کارگران مهاجر. حقوق بازنشستگی پلیس متروپولیتن در ایسلند. همه اینها در بی قراری سرزمین زباله ، از پیش ساخته ، درک شده ، در "پشته تصاویر شکسته" که دنیای ماست ، است.
اما شاعران برای انجام کار مورخان یا اسرادیست های اسناد در اینجا نیستند. این وضعیت عاطفی وضعیتی است که شعر می تواند وارد شود. وقتی الیوت می گوید ، در چهار کوارتت ، "ما تجربه داشتیم اما معنی را از دست داد" ، او در حال بسته شدن مسئله زندگی مدرن است - خیلی سریع ، بیش از حد سطح ، خالی از درک عاطفی که وابستگی ما به واقعیت عملی و منطقی را متعادل می کندفکر. ما به احساسات خود به عنوان ناوبری به سمت معنی نیاز داریم و این همان چیزی است که شعر اجازه می دهد.
الیوت به دلیل خونسردی ، تحلیلی ، از راه دور شهرت دارد. ما در مورد او فکر نمی کنیم همانطور که رابرت گریوز یا تد هیوز انجام می دهیم ، مطمئناً آنطور که کیتس یا بایرون را انجام می دهیم ، با فریادهای وحشی و احساسات حساس آنها نیست. خود الیوت دوست داشت در مورد "غیرقانونی بودن" به عنوان یک فضیلت لازم در یک شاعر صحبت کند ، اما ما نباید او را سوء تفاهم کنیم. او در مقاله خود در سال 1927 "شکسپیر و استواییسم سنکا" ، او به "تلاش شکسپیر برای انتقال آگهی های شخصی و خصوصی خود به چیزی غنی و عجیب ، جهانی و غیر شخصی" می پردازد.
در سرزمین واقعیت تلویزیون و برنامه های گفتگوی اعتراف ، آرزوی الیوت برای عقب نشینی شخصی از شعر خود - از هر شعر - به راحتی می توان خواند. اما پارادوکس بهترین نوشتن این است که در حالی که صدای نویسنده غیرقابل تصور است ، نویسنده به نوعی ترفند طناب هند را اجرا کرده و ناپدید شده است. فرهنگ مشهور نمی تواند تصور کند که کسی که می خواهد ناپدید شود ، یا چنین چیزی ممکن است لازم باشد. اکنون ، هنگامی که به ما گفته می شود که همه چیز به "شخصیت" ما بستگی دارد ، به نظر می رسد شنیدن الیوت که می گوید ، همانطور که در مقاله خود "سنت و استعداد فردی" انجام می دهد ، عجیب به نظر می رسد ، که "شعر یک شل و تاب از احساسات نیست ، بلکه یک چیز است. فرار از احساسات ؛ این بیان شخصیت نیست ، بلکه فرار از شخصیت است. اما البته فقط کسانی که شخصیت و عواطف دارند می دانند که می خواهند از آن چیزها فرار کنند. "
تبدیل او به آنگلیکانیسم و اعتقاد روزافزون مذهبی وی برای بسیاری از افراد که به شعر او می آیند ، مانع است. دین غیر مد است و از این رو الیوت به عنوان غیرقابل اعتماد تلقی می شود. من گمان می کنم که سوال مذهبی اغلب راهی مناسب برای بیرون کشیدن با دشواری شعر است. دنیس دونوگو ، منتقد که من تحسین می کنم ، حتی وقتی با او مخالفم ، وقتی او می گوید ، هوو-هاو را به طور معقول رد می کند ، "نباید برای خوانندگان غیرممکن باشد که اعتقادات خاصی را که در غیر این صورت احساس نمی کنند تصور کنند". ضد یهودی فرضیه الیوت برای برخی از خوانندگان یک مشکل بزرگتر است. من فکر می کنم که چنین تعصب زشت باید کار را تضعیف کند. اما اینگونه نیست که نقص در انسان لزوماً کار را تضعیف یا آلوده کند. اگر چنین بود ، با توجه به زندگی ، تنش ها ، تناقضات ، قصد قاتل ، همسرش ، مصرف مواد مخدر ، شیدایی خودکشی و وابستگی های خطرناک بسیاری از هنرمندان بزرگ ما ، کار کمی از ارزش وجود نخواهد داشت. من الیوت را به عنوان اتهام ضد یهودیت مقصر نمی دانم. او در پایان عمر ، دوست او عزرا پوند نبود ، هرچند حتی پوند ، اما به طرز عذرخواهی از آلن گینزبرگ عذرخواهی کرد. به همان اندازه که به طور حتم ، گینزبرگ یهودی هنوز به نویسنده فاشیست احترام می گذارد ، او را حتی بخشید ، زیرا او ارزش کار پوند ، شاعر را به شاعر تشخیص داد. این که آیا دیدگاه من درباره ضد یهودیت الیوت صحیح است ، کار بسیار باشکوه است.
من قبلاً گفتم که شعر برای واقعیت درونی ما زبانی پیدا می کند. این کار را انجام می دهد ، اما "شفت های نور خورشید" الیوت می فهمد که ارعاب است. بشربشرخوب ، او می گوید خدا ، و من نمی توانم کاملاً ، اما می توانم چیزی را برای انواع داوکینز بدانم ، مانند ضربات شادی در جهان. به هر حال ، بیشتر از واقعیت های کوچک خودمان ، در داخل و خارج وجود دارد. قبلاً آن را متعالی خوانده می شد.
شعر الیوت تعادل مناسب بین مقدس و سکولار را پیدا می کند ، و خوب است که یک هنرمند ، هر هنرمند ، باید از واقعیت های معنوی محروم شود. نمایشنامه های الیوت ، از اضافه بار مذهبی رنج می برند ، و آنها به عنوان درام کاملاً موفق نیستند ، اگرچه من گمان می کنم که ناخوشایند آنها شکست شکل است و نه بیش از حد حساسیت مذهبی. به سادگی ، فرم و محتوا کاملاً ادغام نشده اند ، همانطور که در شعر وجود دارد. الیوت این موضوع را می دانست و در تعدادی از مقاله ها صریحاً در مورد آن صحبت می کند. او می خواست با آیه درام آزمایش کند ، و از یک طرف از آنچه که او "خیابان شفتسبری خیابان فارس" خوانده بود ، حوصله داشت و از طرف دیگر ، جدی ، اما از نظر او ، بی اهمیت و نثر در مورد موضوعی داغ در حال گذر است.
برای همه بی حوصلگی الیوت با "معنی" به عنوان نوعی برچسب چوب ، و شدت او نسبت به کسانی که بی پایان کار خود را "تفسیر" می کردند ، نویسنده ای بود که می خواست تأثیر بگذارد و محیط خود را تغییر دهد. او تحسین کننده جورج برنارد شاو و به ویژه سنت جوآن بود زیرا به امروز گره خورده نبود. این تأثیر قتل در کلیسای جامع بود.
اتحاد خانواده دومین تلاش الیوت در آیه-درام است. کمتر از قتل در کلیسای جامع ، اما در تمرکز آن شدیدتر است. وقتی هری برای تولد مادرش به خانه می آید ، می فهمد که شگفتی های غیر منتظره ای در انتظار او وجود دارد. ترس ، اعتراف و چیزی مانند رستگاری که در ادامه می آید با سفتی زبان از ملودرام نجات می یابد ، اما هنوز هم این نمایش بخشی از شکست است ، بخشی از موفقیت. الیوت نگران این بود که اگر در داخل اتاق قرار داشته باشند ، Fury - دستگاه کر او - مانند ارواح به نظر می رسد و اگر در باغ قرار می گرفتند درختچه ای. جالب خواهد بود که ببینیم چگونه تولید در Donmar به این نتیجه می رسد ، و آیا نمایشنامه - به عنوان یک نمایشنامه ، و نه به عنوان شعر به علاوه اکشن - می تواند برای کار انجام شود. هرچند که کلوکی است ، شدت آن مانند نشستن در زیر یک لامپ داغ است.
قرار دادن شعر و نمایشنامه های الیوت در یک زمینه چشمگیر این است که او را برای مخاطبی که ممکن است در مورد کار او مطمئن نباشد ، مطلوب قرار دهد. شعر قبل از رسیدن به صفحه از دهان شروع می شود: این یک هنر شفاهی است ، اما این روزها کودکان با قلب شعر یاد نمی گیرند و بزرگسالان اگر اصلاً آن را بی سر و صدا بخوانند. آنچه شعر نیست ، یک تمرین دانشگاهی است. من الیوت را با قدم زدن به بالا و پایین خواندم تا ریتم را به درستی بدست آورد ، و گمان می کنم که هر کسی که برای اولین بار او را با صدای بلند می شنود ، با زور و سرعت شعر شگفت زده و هیجان زده می شود. من هنوز خودم را در مراحل کتابخانه می بینم ، آرام اما آرام ، از احساسات قریب به اتفاق خودم توسط احساسات حاوی شاعر رهایی می یابم.
تجارت با گزینههای باینری...
ما را در سایت تجارت با گزینههای باینری دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : نازنین فراهانی
بازدید : 38
تاريخ : سه
شنبه
16 خرداد
1402 ساعت: 12:34