تجزیه مخالفان باینری در سولا تونی موریسون

ساخت وبلاگ

در رمان جذاب خود در سال 1973 ، سولا ، تونی موریسون ، درک سنتی از مخالفت های بین خود و دیگران ، عقلانیت و احساسات و خیر و شر را برای آشکار کردن شباهت ها و تفاوت ها در بین همه افراد ، تجزیه و تحلیل می کند. اگر واقعاً گزینه برتر وجود نداشته باشد ، آنچه موریسون با حل کردن این سلسله مراتب باستانی پیشنهاد می کند چیزی بیشتر یا کمتر از این ایده رادیکال نیست که هیچ راه صحیحی برای رهبری زندگی وجود ندارد.< SPAN> ساختارشکنی مخالفت های باینری در SULA تونی موریسون

در رمان جذاب خود در سال 1973 ، سولا ، تونی موریسون ، درک سنتی از مخالفت های بین خود و دیگران ، عقلانیت و احساسات و خیر و شر را برای آشکار کردن شباهت ها و تفاوت ها در بین همه افراد ، تجزیه و تحلیل می کند. اگر واقعاً گزینه برتر وجود نداشته باشد ، آنچه موریسون با حل کردن این سلسله مراتب باستانی پیشنهاد می کند چیزی بیشتر یا کمتر از این ایده رادیکال نیست که هیچ راه درستی برای رهبری زندگی وجود ندارد.

در رمان جذاب خود در سال 1973 ، سولا ، تونی موریسون ، درک سنتی از مخالفت های بین خود و دیگران ، عقلانیت و احساسات و خیر و شر را برای آشکار کردن شباهت ها و تفاوت ها در بین همه افراد ، تجزیه و تحلیل می کند. اگر واقعاً گزینه برتر وجود نداشته باشد ، آنچه موریسون با حل کردن این سلسله مراتب باستانی پیشنهاد می کند چیزی بیشتر یا کمتر از این ایده رادیکال نیست که هیچ راه صحیحی برای رهبری زندگی وجود ندارد.

بسیاری از روابط مهمی که در سولا به تصویر کشیده شده اند، ماهیت شدیداً شخصی دارند، تا جایی که افراد متعددی به عنوان یک موجود کامل نشان داده می شوند. بارزترین مورد در این مورد مربوط به دیوی هاست که «با یک صدا [یک صدا] [با یک ذهن] [فکر] می کنند» (39). اگرچه آنها به عنوان سه پسر متفاوت شروع می شوند، اما دیویی ها به زودی به یکی تبدیل می شوند، «تثلیثی با نامی جمع» که استعاره ای از همنوایی اجتماعی است (38). دوستی شدید سولا و نل، محور رمان، نوعی صمیمیت کاملاً متفاوت را به تصویر می کشد. دختران دو موجود متمایز هستند، اما به نظر می رسد که نوعی ارتباط روانی دارند (58) که «در هذیان رویاهای ظهرشان با یکدیگر آشنا شده اند» (51). روشی که آنها به طور طبیعی شروع به «استفاده از یکدیگر برای رشد» می کنند (52) برخی از ویژگی های دوقلویی دیوی ها را منعکس می کند و مانند دیوی ها، این دو دختر موجوداتی منزوی هستند که به نظر می رسد مقدر شده اند همدیگر را پیدا کنند. برای توسعه دیگری ضروری است. همانطور که نل وقتی متوجه می شود که سولا چقدر برای او مهم بوده است، می گوید: "ما با هم دختر بودیم" (174). با این حال، پس از نوجوانی، نل و سولا از هم جدا می شوند، دومی به وجود دخترانه خود با یک «زندگی تجربی» ادامه می دهد (118) در حالی که نل ازدواج می کند و با «فضیلت» (139) گره می خورد و دقیقاً مطابق با آنچه از آن انتظار می رود زندگی می کند. اوآنها در نهایت هر دو تنها هستند، اما همانطور که سولا در بستر مرگ خود می گوید: «تنهایی من مال من است. حال تنهای تو مال دیگری است» (143). به این ترتیب، موریسون نشان می دهد که بهای تعلق می تواند از دست دادن هویت باشد. بنابراین، دوتایی خود و دیگری احیا می شود، اما موریسون با انجام این کار، پیچیدگی هایی را در ماهیت هویت، از جمله تکه تکه شدن یک فرد، آشکار می کند. نل، در طول زندگی خود به عنوان یک همسر و مادر، هنوز هم بخشی از خود را دارد که با سولا یکی بود. او "می دانست که چگونه به عنوان همسر ستم دیده رفتار کند" (120)، اما همچنان بی اندازه روابط خود با سولا را احساس می کرد. اگرچه از طریق پیوندهای او با سولا و سپس با جود، که او را در جستجوی مردانگی پنهان کرده بود، دیده نمی شود، بخشی از نل وجود داشت که از خود او تجلیل می کرد. همان بخشی از او که امیدوار بود به تنهایی به جهان سفر کند و می خواست در لحظه ای از «من بودن» «... شگفت انگیز» باشد (29) که ایمان خواننده را به تقدس خود تأیید می کند. موریسون با آشکار کردن بسیاری از جنبه های یک فرد و پیوندهای بین بسیاری، خواننده را وادار می کند تا در درک خود از هویت تجدید نظر کند.

در سولا ، یک رویکرد کاملاً فمینیستی برای درک باینری احساسات و عقلانیت وجود دارد. در فرهنگ ما سلسله مراتب کاملاً از عقلانیت حمایت می کند ، "عاطفی" که اغلب به عنوان اصطلاح برای تضعیف و بی اعتبار کردن زنان استفاده می شود. در اوایل ، سولا و نل به عنوان نماینده این باینری ، "نل [به نظر می رسد] قوی تر و سازگارتر از سولا ، که به سختی می تواند بیش از سه دقیقه از هر احساسی را حفظ کند" (53). به نظر می رسد که سلسله مراتب با بزرگ شدن این دو و سولا وحشی می ماند و هر هوی و هوس او را تحریک می کند. به گفته نل ، "او از نظر عاطفی و غیرمسئولانه رفتار کرد" (101) ، و با تصمیمات مهم قابل اعتماد نیست. از طرف دیگر ، نل به نظر می رسد تا آنجا که می تواند معقول باشد و زندگی خود را با "فضیلت" به وجود آورد. با این حال ، با بازرسی دقیق تر ، این روایت به زودی خود را واژگون می کند. از یک چیز ، در زندگی بزرگسالان خود ، به نظر می رسد که سولا به طور مداوم شادتر از نل است ، که نفس او را به مردی که با او امیدوار است ، به "یک جود" تبدیل می کند (83). از نظر نل ، بازگشت سولا به پایین نوعی "جادوی" (95) را به شهر می آورد ، "هاله ای از سرگرمی و همدستی" ، که به نظر می رسد تأثیر آزادی اجازه دادن به احساسات شخص آزاد می شود. علاوه بر این ، اقداماتی که NEL غیر منطقی در نظر می گیرد ، از دیدگاه سولا حس کاملی می کند و در دستیابی به آنچه او انتظار دارد کاملاً موفق است. بعد از اینکه نوک انگشت خود را قطع کرد ، (53) پسران ایرلندی دیگر هرگز دختران را آزار نمی دهند. و تمام سولا به معنای انجام این کار با قرار دادن اوا در یک خانه ، خلاص شدن از شر اوست و این دقیقاً همان کاری است که او انجام می دهد. این بدان معنا نیست که اقدامات سولا با دقت محاسبه و تفکر می شود ، بلکه این است که انجام کاری که او می خواهد به نتیجه مطلوب منجر می شود. موریسون با از بین بردن باینری احساسات و عقلانیت ، قدرت را به احساسات بازگرداند و با این کار ، یک درک مردسالاری دیرینه از آنچه زنان را ضعیف می کند ، سرنگون می کند.

جامعه راکد پایین یکی از شخصیت های اصلی است که نمایانگر ترس اصلی پذیرفته شده از هرگونه تغییر یا انحراف از هنجار است. از نظر مردم شر شر است و سولا می آید که آن را نمایندگی کند. یک فرد خوب وضع موجود را حفظ می کند ، مهربان بودن حتی وقتی مهربانی ناعادلانه است. در اصل ، هدف جامعه این است که یکسان باقی بمانند ، صرفاً زنده ماندن از تغییر غیرقابل اجتناب. نل ، که استوکیسم سخت کوش و سرکوب همه "درخشش یا پاشیدن" (83) برنده کار و فرزندان خود است ، بیانگر این راحتی است که در امنیت یافت می شود. به نل ، "جهنم تغییر می کند" (108) ، در حالی که به سولا ، "جهنم واقعی جهنم این است که برای همیشه است" (107). در زمینه جامعه محلی ، سولا یک متضاد است و اصولی را که در آن پایین ساخته شده است ، رد می کند. ایده ای که پایه و اساس زندگی فرد از بین رفته است ، برای مقابله با آن بسیار وحشتناک است ، بنابراین شهروندان پایین نمی توانند ، اقدامات سولا را به عنوان شر برای زنده ماندن انجام دهند. در واقعیت ، نیاز و تمایل او به تغییر ، وحشت او مبنی بر اینکه "هیچ چیز متفاوت نبود" نشان دهنده روحیه بی قرار است. حضور سولا در پایین ، دقیقاً مانند سایر سختی هایی که آنها قادر به ملاقات و زنده ماندن بودند ، مردم را خوب می کند. تهدید به شیوه زندگی پایدار آنها به آنها می دهد "برای محافظت و دوست داشتن یکدیگر" را ترک کنند (117). این پدیده نزدیک شدن مردم به احساسات خود در مورد یکدیگر و خود با سولا در ارتباط است ، زیرا حضور او کل جهان را در چشمان نل روشن می کند (94). تغییر شیطانی به عنوان ایجاد تغییر بلافاصله سلسله مراتب مورد انتظار را تجزیه می کند و نیاز به پیشرفت و خطرات چسبیدن به گذشته را به خط مقدم بر مکالمه می رساند.

موریسون با ساختارشکنی سه باینری هویت ، منطق و اخلاق ، درک جدیدی از دلایل - منطقی و غیرمنطقی - که مردم بر روی آن و تا چه حد پیامدهای بالقوه یک دوره عمل بر تصمیمات آنها تأثیر می گذارد ، ارائه می دهد. روابط قوی با شخص دیگر می تواند روند تفکر را از یک ارزیابی منطقی به یک تجربه بصری و مشترک تغییر دهد ، در حالی که سلسله مراتب سنتی که با ایجاد احساسات به عنوان یک راهنمای معتبر برای اقدامات شخص ، از تفکر منطقی و محتاطانه حمایت می کند. سرانجام ، موریسون مخاطب را به منظور ارزیابی مجدد تعادل عواقب و اهداف در تلاش برای طبقه بندی خیر یا شر هدایت می کند. در نهایت ، بی معنی بودن اساسی مفاهیم با ارزش ترین ما توانمند می شود و به فرد آزادی می دهد تا آنچه را که انجام می دهند ، احساس کنند احساس می کنند و چه کسی را دوست دارند.

تجارت با گزینه‌‌های باینری...
ما را در سایت تجارت با گزینه‌‌های باینری دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : نازنین فراهانی بازدید : 33 تاريخ : چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 13:13